تبليغاتX
باران پروانه

پیله را بشکاف...ببار

لطفا یک دقیقه...
فقط یک دقیقه!!!
همین زمان کوتاه
برای من کافی است...
کافی است
برای این که دست هایم
در میان دست هایت
دوباره گرم شوند!
برای این که در رگ هایم
زندگی دوباره جاری شود
همین یک دقیقه کافی است
برای زنده بودن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: آن تناور درخت خانه شکست...
+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 4:44 بعد از ظهر نويسنده مرجان |

از نو شروع مي كنم...
الفباي عاشقي را
به ابتداي نام تو مي رسم...
مومن مي شوم به عشق
با همين حروف ساده
_________________________________
دل نوشت: ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
پي نوشت: با كمي تغيير...
+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 5:55 بعد از ظهر نويسنده مرجان |

زندگی درد بزرگی را به انسان تحمیل می کند...
دردی به نام حقیقت!

+ تاريخ شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 5:18 بعد از ظهر نويسنده مرجان |

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي‌برگي، روز و شب تنهاست،
با سكوت پاك غمناكش.
ساز او باران‌، سرودش باد
جامه‌اش شولاي عرياني‌ست
ور جز اينش جامه‌اي بايد،
بافته بس شعلة زر تار پودش باد
گو برويد يا نرويد هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي‌خواهد،
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان،
چشم در راه بهاري نيست
گر ز چشمش پرتوِ گرمي نمي‌تابد،
ور به رويش برگِ لبخندي نمي‌رويد؛
باغ بي‌برگي كه مي‌گويد كه زيبا نيست؟
داستان از ميوه‌هاي سر به گردون‌سايِ اينك خفته در تابوت پست خاك مي‌گويد
باغ بي‌برگي
خنده‌‌اش خوني است اشك‌آميز
جاودان بر اسبِ يال‌‌افشانِ زردش مي‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاييز.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهدی اخوان ثالث

+ تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 5:23 بعد از ظهر نويسنده مرجان |

دیگر شکایتی ندارم...
آنقدر خو کرده ام با این درد
که بهتر از همه می فهمم
فرو خوردن یک بغض کهنه کار دشواری نیست...
ساده است
مثل سلام هر صبح
که مدت هاست بی جواب مانده...
مثل  خاطراتی که در غیبت همیشه ات 
مرور می شوند...
مثل همه نور هایی که بدون تو
تاریک می شوند
لحظه ی رفتن تو...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:روی شاخه های دوری /چه خوشی داره صبوی /وقتی خو.رشیدی نباشه /تا همیشه سوت و کوری

+ تاريخ جمعه یکم آبان 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر نويسنده مرجان |